پنجشنبه 13 خرداد 1389
شعری از حسین منزوی
بیا، مرو ز کنارم، بیا که می میرم
نکن مرا به غریبی رها که می میرم
توان کشمکشم نیست بی تو با ایام
برونم آور از این ماجرا که می میرم
نه قول هم سفری تا همیشه ام دادی؟
قرار خویش منه زیر پا که می میرم
به خاک پای تو سر می نهم ، دریغ مکن
زچشم های من این توتیا که می میرم
مگر نه جفت توام قوی من؟ مکن بی من،
به سوی برکه آخر شنا ، که می میرم
اگر هنوز من آواز آخرین توام
بخوان مرا و مخوان جز مرا که می میرم
برای من که چنینم تو جان متصلی
مرا ز خود مکن ای جان جدا ، که می میرم
ز چشم هایت اگر ناگزیر دل بکنم
به مهربانی آن چشم ها که می میرم
برچسب ها:
حسین منزوی ،
سام
شنبه 11 دی 1389
به من سر میزنی اما نظر نمیذاری!
این رسمش نیست
خیلی دوست دارم رها جون
این رسمش نیست
خیلی دوست دارم رها جون
2nya jooooooooon
یکشنبه 16 خرداد 1389
salam chetori dokhmal?pas chera in hanshahriton nemiad khastegari?mage ghol nadadi zodi miiarish daram roz be roz bishtar asheghesh misham emroz mese divonea enghad gerye kardam on az man bad tar faghat migof to gerye nakon har chi to begi ........
montazeretam doa vasam yadet nare nana.
ashghetam
montazeretam doa vasam yadet nare nana.
ashghetam

الینا
شنبه 15 خرداد 1389
سلام رها جون خوب بود اما شعرای قبل شاید از نظر من زیباتر بودن.به کلبه من هم تونستی سر بزن

تبلیغات 
و کلْمه بود و جهان در مسیر تکوین بود
و دوست داشتن آن کلْمه ی نخستین بود
و عشق، روشنی کائنات بود و هنوز
چراغ های کواکب، تمام پایین بود
خدا امانت خود را به آدمی بخشید
که بار عشق برای فرشته سنگین بود
و زندگانی و مرگ آمدند و گفته نشد
کزین دو، حادثه ی اولی، کدامین بود؟
اگر نبود، به جز پیش پا نمی دیدیم
همیشه عشق، همان دیده ی جهان بین بود
به عشق از غم و شادی کسی نمی گیرد
که هر چه کرد، پسندیده و به آیین بود
اگر که عشق نمی بود، داستان حیات
چگونه قابل توجیه و شرح و تبیین بود؟
و آمدیم که عاشق شویم و درگذریم
که راز زندگی و مرگ آدمی، این بود
حسین منزوی